تبليغاتX
پاسارگاد

واژه ی جشن یک واژه ی بسيار كهن ايرانی است، از ريشه يز yas به چم نيايش و ستايش ، و هم ريشه است با واژه‌های يسن yasn و يشت yast ، یک رشته از جشن های آریایی ،از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی،جشن های آتش است. افروختن آتش از سنت های دیرینه ی آریاییان بوده است.یکی از این سنت ها،جشن سوری است که به واژه شناسی آن می پردازیم: واژه ی سوریک(Surik) در زبان پهلوی صفت است به چم سرخ، و ایک(IK)، پسوند صفت است. و سبب این نام گذاری آن بوده است که اصلی ترین عنصر این جشن آتش سرخ بوده است که آن را به جشن سوری شهره ساخته است .میان یونانیان،رومیان و برخی ملت های دیگر ، شباهت هایی با جشن های ایرانی هنوز باقی است.در ایران از جمله جشن های آتش که باقیمانده ،جشن سوری در پایان سال یا همان چهارشنبه سوری کنونی است و جشن سده.از جشن های آتش که فراموش شده باید از آذرگان در نهم آذر و شهریورگان و آتر یا آذر جشن نام برد.ایرانیان باستان در یکی از چند شب آخر سال جشن سوری را که سنتی باستانی بود، آتش افروزی همگانی بر پا می کردند .اما چون تقسیم آن ها در روز شماری بر آن پایه نبود که ماه را به 4 هفته با نام های کنونی روز ها پخش کنند . در شب چهارشنبه آخر سال چنین جشنی برگزار نمی شد.روز شماری کنونی به سبب ورود تازی ها در ایران باب شد.بی گمان سالی که این جشن به گونه ای گسترده برپا بوده است، برابر با چهارشنبه شده و چون در روز شماری تازیان ،چهارشنبه ناخجسته و نحس است.از آن پس شب چهارشنبه ی آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و به این گونه می کوشیدند ناخجستگی چنین روزی را از بین ببرند. اما سبب دیگر این که این جشن را در شب چهارشنبه ی آخر برگزار می کردند به قیام مختار سردار تازی باز  می گردد.او کسی بود که به خونخواهی امام حسین(ع) قیام کرد و برای آنکه راست و ناراست را از هم تمیز دهد و بر ناروا بتازد.دستور داد شیعیان در بالای بام خانه ی خود آتش بیفروزند و این شب هم زمان بود با شب چهارشنبه ی آخر سال و از آن پس مرسوم شد که در ایران آتش افروزی را در شب چهارشنبه ی آخر سال برگزار کنند.            

منوچهری دامغانی در این باره می گوید:

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور            بساتکین می خور تا به عافیت گذرد

اما از سوی دیگر این پرسش پیش می آید که جشن سوری ایرانیان چگونه توانست زداینده بدبختی و ناخجستگی شود.آتش در دیدگاه نیاکان ما نماد روشنی ، پاکی، طراوت ، سازندگی ، زندگی ،تندرستی و در فرجام نمادی از روشنی و شکوه اهوره مزدا بوده است، بیماری ها ، زشتی ها، بدی ها و همه ی آفات و بلایا در گستره ی تاریکی جای دارند .به همین سبب است که اهریمن نماد تاریکی است و تاریکی و تباهی جلوه گاه اهریمن است.به باور ایرانیان هرگاه آتش افروخته شود ، بیماری ،تهی دستی و بدبختی،ناکامی و همه ی بدی ها و زشتی ها ناپدید می شوند و آثار وجودی اهریمن را از میان می برند. اما از انگیزه ها و خاستگاه این جشن،  آتش افروزی برای جشن فروردگان است.چون ایرانیان باستان بر این باور بودند که فروهر ها یا روان در گذشتگان به مدت ده شبانه روز از جایگاه اصلی شان در آسمان به شهر و دیار و خانمان خود فرود آمده و میان بازماندگان زندگی می کنند.تا پیش از روز 25 اسفند که در آن شب فروهر ها فرود می آیند با تیز بینی به رفت و روب و تمیزی خانه و کاشانه ی خود می پرداخته اند. به گرمابه می رفتند و شست و شو می کردند.پوشاک نو به تن کرده و در اتاق ها به ویژه اتاق های درگذشتگان خانه،تقل ، نبات ، شیرینی ، میوه ، گل ، سبزی و کتاب سپند(مقدس) . چوب های خوش بو می نهادند.کدورت ها را برطرف کرده به صلح و آشتی بدل می کنند.به آن امید که چون روانان فرود آیند شاد باشند و خشنود.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          

اما پس از این به سنت ها و رسم های جشن سوری می پردازیم:

آتش افروزی

زیبا ترین و شاید قدیمی ترین رسم های چهارشنبه سوری،آتش افروختن است .اما شوربختانه مراسم  آتش افروزی روی اصلی خود در پیش از اسلام را از دست داده است.درستی این مراسم همانگونه که گقته شد به جشن فروردگان باز می گردد که آتش افروزی یکی از سنت های واجب بوده است که در روز های پایان سال بر سر بام ها  در کوی و برزن آتش برپاکنند.که این برپایی نیز آداب بی مانندی را داشته است.اما سبب اصلی افروختن آتش این بوده است که راهنمای فروهر های درگذشتگان باشد تا در روشنی و در فروغ آن به خانه های خود درآیند.البته در پشت بام در کنار آتش خوراک های ویژه ای نیز می نهادند.پس از آن می گذاشتند که آتش تا آخر بسوزد،زیرا خاموش کردن آتش و دمیدن به آن را بد و گناه می دانشتند. (در سنت دینی باستان خاموش کردن و دمیدن در آتش از گناهان بزرگ بوده است)وقتی آتش تا آخر سوخت و خاکستر شد،یکی از اعضای خانواده آن را بر می دارد و بر سر چهارراه می ریزد تا باد ببرد.اما رسمی دیگر است که دختری نابالغ باید خاکستر را جمع کند ،بیرون برده و بر سر چهاراهی بریزد،سپس به خانه بر می گردد و در می زند. از درون خانه می پرسند:

کیست؟

او پاسخ می دهد :منم

می گویند:از کجا آمده ای؟

پاسخ می دهد:از عروسی

می پرسند:چه آورده ای؟

می گوید:تندرستی

و از این راه پلیدی ها را دور کرده و در برابر شادی و تندرستی برای خود فراهم کرده اند. اما آداب پریدن از روی آتش که هم اکنون به گونه ی فراگیر در تمام ایران انجام می گیرد. از جنبه هایی از این جشن است که در پس از ورود اسلام به وجود آمده است و گونه ی نادرست این جشن است و آتش سپند را مورد بی مهری قرار می دهد چنانکه پیش از اسلام هرگز چنین ناروایی وجود نداشته است .استاد ابراهیم پورداوود در این باب می گوید:((در چهارشنبه سوری از روی شعله ی آتش جستن و ناسزایی چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن از روزگارانی است که دیگر ایرانیان مانند نیاکان خود آتش را نماینده ی فروغ ایزدی نمی دانستند،آن چنان که در آتش افروزی جشن سده که به گفته ی گروهی از پیشینیان،پرندگان و پارپایان را به قیر و نفت اندوده،آتش می زدند.از روزگاران پس از اسلام است.))به هر گونه از این ناروا ها در اجرای مراسم ها فراوان است،رسم ترقه بازی هم گونه ی دیگری از این بدعت ها است که ما را از ریشه ی باورهایمان دور می سازد و باید آن را به چالش اساسی کشید .  

کوزه شکنی

پس از مراسم آتش افروزی ،برای دفع قضا و بلا ،مقداری ذغال(که نشانه ی سیاه بختی است)و اندکی نمک(که نشانه ی شور چشمی است)و یک سکه ی کم بها در کوزه ی سفالینی که پیش از آن برای این کار تهیه کرده اند انداخته و هریک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر می چرخاند و نفر آخر آن کوزه را بر بالای بام می برد و از آن جا به میان کوچه پرتاب می کند و می گوید:درد و بلای خانه را ریختم توی کوچه و از این راه سیاه بختی و شور چشمی و تنگدستی را از خانه دور می سازند.

لرک(lork) یا آجیل مشکل گشا

یکی از سنت های مورد توجه شب چهارشنبه سوری، تشریفات فراهم آوردن آجیل مشکا گشا می باشد.این آجیل وجه تمثیلی دارد. هرکس که مشکل و گرفتاری داشته باشد با تشریفاتی این آجیل هفت مغر را تهیه و به عنوان نذر و فدیه میان دیگران پخش می نمود.این آجیل بیشتر زمان ها از هفت گونه میوه ی خشک است شامل:پسته، بادام،سنجد،کشمش،گردو،برگ هلو،انجیر یا خرما بوده است.

 فال گوش

کسانی که خواستار چیزی بودند ،شب چهارشنبه سوری نیت می کنند و بر سر چهار راهی نشسته،یا اگر چهار راه نبود به سر گذری به فال گوش می ایستادند و نخستین گذرکننده ای که رد می شد به سخن او توجه می کردند و هر چه که بر زبان او جاری شد در برآورده شدن نیاز خود به فال نیک یا بد می گرفتند.اگر آن نخستین سخن به بر آورده شدن آرزوی خواستار آن نزدیک باشد،برآورده است و اگر نبود برآورده نیست.اما این کار حتما نباید بر سر گذری باشد می تواند پشت در اتاق خانه نیز باشد به گونه ای کسی نداند که فال گوش ایستاده اند .

آش نذری(آش بیمار

پاره ای از مراسم خصوصی ، ویژه ی زنان است که برای ادای حاجات و بخت گشایی و دوری از بلاها انجام   می شود.اگر در خانواده ای بیماری باشد.، یکی از زنان خانواده در آغاز شب چادر به سر کرده و به شکلی که شناخته نشود،به نیت شفای بیمار ،ملاقه(=ملعقه ، قاشق) به دست گرفته و به در خانه ی همسایگان می رود.بدون آنکه آشنایی دهد، با ملاقه چهار بار به در می کوبد.صاحب خانه که به این رسم ها آشناست ، ظرف وی را گرفته و مقداری خوراک در آن می ریزد.باور برآن است که خوردن چنین خوراک هایی،سبب شفای بیمار می شود.بعضی از خانواده ها،مقداری حبوبات و برنج خام می دهند که از آن ها هم خوراکی برای بیمار می پزند.اما هرگاه به خانه ای رفته شود که مسافر یا بیمار داشته باشند از دادن خوراکی پرهیز می شود.چون بر این باورند که این هدایا شگونی ندارد.  

-----------------------------------------------------------------------

جشن سوری یا چهارشنبه سوری کنونی سرشار از این گونه سنت ها است برخی به آن افزوده شده و برخی سنت ها از آن زدوده شده ،مراسم و سنتی که ما اکنون از  جشن سوری سراغ داریم، چیزی دور از مراسم نخستین آن است. در این هنگامه دیگر کمتر کسی است که آتش افروزی را به پا دارد،شاید دیگر بام هایمان جایی برای به پاداری این سنت ندارند،نمی خو اهم شعار بدهم ولی شاید ما تنبل شده ایم که دیگر در زندگی بی سر و سامان خود جایی برای این سنت های زیبا نداریم.اما با این همه باز هم می شود که کمی از دل مشغولی های خود بکاهیم و خود را به جریان باشکوه این سنت ها بسپاریم و آن زمان است که تازه می فهمیم ارزش ایرانی بودن در چیست.این سنت و دیگر سنت های ایران ارزشمند است باید از آن پاسداری کنیم،خاستگاه آن را بشناسیم و به درستی آن پی ببریم چیزی که امروز رو به فراموشی است.

پی نوشت:

گاهشماری و جشن های ایران باستان،نوشته و پژوهش: هاشم رضی

+ نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 23 توسط پژمان |

سد سیوند در منطقه‌ای قرار دارد كه فاصله دهانه اصلی آن تا آثار و سازه‌های اصلی محوطه پاسارگاد حدود ١٧ كیلومتر و فاصله خط پایان آبگیری دریاچه تا سازه‌های اصلی و آرامگاه كوروش حدود ٩ كیلومتر است. پیش‌بینی    می شود با آغاز آبگیری سد سیوند، دست‌كم هشت كیلومتر از تنگه بلاغی همراه با آثار درون آن زیر آب رود. این در حالی است كه در فصل بهار و با آغاز سیلاب‌های بهاری دشت بلاغی،‌آثار بیشتری تهدید خواهند شد.بر اساس نظر كارشناسان ، پس از آبگیری سد سیوند تعدادی از تپه‌های باستانی پیش از تاریخ، كوره‌های ذوب فلز، غار و     سكونت‌گاه های پیش از تاریخ، دو قبرستان بزرگ مربوط به اشكانیان، چهار كیلومتر سنگ‌چین شاهی، هفت كیلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشكانی، گورهای سنگی مربوط به دوران فرمانروایان فارس (خرقه‌داران)، دو قسمت از جوی سنگی و راه شاهی در شرق تنگه بلاغی و شش قسمت از راه شاهی در غرب این تنگه زیر آب برود. "برداشت کوتاه از میهن شماره 90 -شهریور - سید افشین امیرشاهی".  اعلام خبر آبگیری سد سیوند تا پایان امسال، بسیاری از ایرانیان و حتی جهانیان را نگران كرده است. اما این مسأله هیچ نگرانی را در سید حسین مرعشی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به وجود نیاورد. چرا كه رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی عقیده داشت كه نمی‌توان سدسازی را كه لازمه تمدن امروز و فردای ایران است، فدای حفظ آثار تاریخی كرد. بنابر این طبیعی است كه در دوران ریاست مرعشی بر سازمان مهم میراث فرهنگی و گردشگری، اقدام مناسبی در جهت حفظ و حراست از آثار منحصر به فرد محوطه بلاغی و دشت پاسارگاد صورت نگیرد. مرعشی در دوران ریاست خود بر سازمان میراث فرهنگی، براین عقیده پای فشرد كه كلیه دوره‌های ایران، محل زندگی مردم قدیم و دوره‌هایی است كه آثار تمدن كهن در آنها وجود داشته است. چون تمدن ایران ٩ هزار سال جریان داشته و این نشان می‌دهد كه تمدن‌های جدید روی تمدن‌های قدیمی بنا شده‌اند. بنابر اظهارات مرعشی به خبرگزاری ایرنا، نمی‌توان انتظار داشت مرعشی در مدت یك سال و اندی كه در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود كار ویژه‌ای برای حفاظت از آثار تنگه بلاغی انجام داده باشد. همچنان كه وقتی كلنگ ساخت سد سیوند در سال ٧١ بر زمین زده شد، سید محمد بهشتی هم كه در آن زمان رئیس سازمان میراث فرهنگی بود، از كنار این مسأله به راحتی گذشت و او هم كار چشمگیری نكرد. چرا كه گفته می‌شود مقامات سدساز پیش از آغاز پروژه ساخت سد سیوند طی نامه‌ای به سازمان میراث فرهنگی، نظر این سازمان را درباره آغاز عملیات عمرانی برای ساخت سد خواسته بودند. اما ظاهراً پرسش آنها بدون پاسخ ماند و سكوت نیز علامت رضایت است! البته محمد حسن طالبیان به كمك سید محمد بهشتی می‌آید و توضیح می‌دهد: «حدود ١٠ سال پیش نامه‌ای به اداره كل میراث استان فارس نوشته می‌شود. با توجه به گستردگی محوطه‌های باستانی در ایران، طبیعی است كه شناخت كاملی از همه این محوطه‌ها وجود نداشته باشد. شاید حدود ٢٠ تا ٢٥ درصد آثار تاریخی و محوطه‌های باستانی ایران را بشناسیم. از طرفی قانونی وجود دارد كه براساس آن اگر دستگاه‌ها هنگام عملیات عمرانی به آثار باستانی برخورد كنند، می‌بایست ادامه عملیات عمرانی را متوقف كنند. اگر پاسخ دادن به نامه آنها مدتی طول كشیده است، به این معنی نیست كه آنها حق انجام عملیات عمرانی را در آن منطقه داشته‌اند.» 

+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1386ساعت 19 توسط پژمان |

م.موله معتقداست که شاهان هخامنشی نوروز رادرتخت جمشیدبرپا می داشتند.ریمن گریشمن با اطمینان رابطه ی تخت جمشیدرا با نوروز، این گونه بیان کرده است پیش ازتشریفات نوروز بزرگان ونمایندگان کشورها به تخت جمشید می آمدند و دردشت وسیع مرودشت و مغرب تخت جمشید قرارگرفته و خیمه می زدند.روز نوروز بزرگان و نجبان پارسی و مادی از پله ی وسیعی که مقابل تخت جمشید قرار گرفته بالا می رفتند و ازدروازه ی بزرگ خشایارشاه ازمیان مجسمه هایی که نیم پیکرشان انسان ونیم دیگرشان حیوان است و به عنوان نگهبان در مدخل کاخ قرارداده شده بود عبور می کردند و پس از آن واردحیاط مقابل در آپادانا می شدند.پذیرایی ازمیهمانان درکاخ داریوش انجام می گرفت.ودرپایان پذیرایی شاه  ومیهمانان ازهمان راهی که وارد تالارشده بودند به سوی"سه دروازه"مراجعت می کردند و از در شرقی خارج می شدندسپس شاه و همراهانش به طرف تالار تخت می رفتند.

دراطراف آن ها سربازان گاردجاویدان حرکت می کردند.روسای نمایندگان ازپله های بزرگ تخت جمشید بالا می رفتند و از دروازه ی بزرگ خشایار شاه عبور می کردند.سپس از درشرقی تالار مجاور درگذشته، واردگذرگاه طولانی می شدند.درانتهای گذرگاه دروازه ی دیگری بود که ناتمام مانده بود دعوت شدگان ازمقابل آن دروازه نیزعبورکرده داخل حیاط بزرگی می شدند.درآنجا سران بزرگ لشگردر تالارستون گرد می آمدند.آنگاه دعوت شدگان را به دربار راهنمایی می کردند. روسا یکی پس از دیگری وارد می شدند و درپیشگاه شاه هدایای خود راتقدیم می نمودند.دراین تالارمیهمانان ازطریق دیدن نقش برجسته ها و علایم و نشانه ها وتوضیحاتی که به آن ها داده می شد، با دیدگاه های سیاسی واعتقادی شاه آشنا می شدند نمایندگان ملت ها پس از تحویل هدایا از همان راهی که آمده بودند برمی گشتند و ازدروازه بزرگ خشایارشاه بیرون می رفتند.

+ نوشته شده در نهم اسفند 1386ساعت 19 توسط پژمان |

نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان از روزگار کهن تا به امروز است و هم چنین از نمایان ترین جشن های بهاری جهان به شمار می رود.نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبیعی هستند که اولی آغاز بهار و دومی آغاز پاییز است.تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است، چون با ماه فروردین که ویژه ی فروهر ها(روان های درگذشتگان)آغاز می شود و روز اول آن با نام خداوند آغاز می گردد و اول بهار و اعتدال طبیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است. از گذشته هاى دور  آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به «جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشيدى» مى خوانند.اين گروه بر این باورند كه جمشيدشاه پس از سازمان دادن به کشور و کوشش زیاد در راه رفاه مردم،از کار آسوده شد.در آن هنگامه کشور در آبادانی بود و همه چیز فراوان ،او به دیوان فرمان داد تا تختی زرین و جواهرنشان برای او بسازند و او را به هوا برند و این روز را آغاز سال نو (نوروز) خواندند.

به گفته ی سراینده ی بزرگ ملی فردوسی :

چو این کارهای وی آمد به جای               زجای مهی، برتر آورد پای

به فرکیانی یکی تخت ساخت                 چه مایه برو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی دیو برداشتی              زهامون به گردون برافراشتی

چو خورشید تابان ، میان هوا                    نشسته بر او شاه فرمانروا

سر سال نو، هرمز فروردین                    بر آسوده از رنج تن، دل زکین

چنین جشن فرخ از آن روزگار                  بمانده از آن خسروان یادگار

ابوریحان بیرونی می نویسد:به باور پارسیان در این روز جهان هستی یافت و آفرینش آغازگردید.اما عاملى كه «نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد  وسبب ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرند.  برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود ، چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده  و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند. دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.

به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن«خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوان ها رنگين تر باشد.

اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «سپندینگی(تقدس) عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد،هفت امشاسپندان«به چم فرشتگان بزرگ» که یاری رسان اهورا مزدا هستند  و همچنین نمادی از هفت مرحله ی به کمال رسیدن است که عبارت اند از از:

سپنته مینیو(به چم روح نیک.کار)، وهومنه (بهمن ، انديشه نيك) اشه)ارديبهشت،راستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده و خواسته شده)، آرمیتی (سپندارمذ،به جا اندیشی و پاکی) ، هوروتات و امرتات) خرداد و امرداد؛ کمال و بی مرگی).اما بسیاری بر این باورند كه «هفت سين»  نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده ی سفره هفت شين بودند.پژوهش و دیدگاه دکتر بهرام فره وشی بسیار جالب توجه و بر بنیاد پژوهشی است که تازگی دارد:

«در روزگار ساسانیان قاب های منقوش و گرانبهایی از جنش کائولین از چین به ایران آورده می شد و یکی از کالاهای ارزشمند بازرگانی چین و ایران همین ظرف هایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بود نام گذاری شد و به نام«چینی» و به گویش دیگر سینی و به شکل معرب «صینی»در ایران رواج یافت.چینی یا صینی یعنی منسوب به چین یا سین و نام سین یا چین از واژه ای آمده است که در اصل نام سلسله ی پادشاهی چین است و حرف ts می تواند در گویش ها و زبان های مختلف صدای«س-ج» بدهد.چنانکه در پهلوی و فارسی و سانسکریت و ارمنی نیز چنین است و در یونانی نیز.ولی در عربی صین شده است.در ایران برای تمایز بین ظرف های مختلفی که از چین آورده می شد،آنچه از فلز ساخته می شد به نام سینی . آنچه از کائولین ساخته می شد به نام چینی رواج یافت.باری در آیین های نوروزی برای چیدن خوان نوروزی از همین ظرف های منقش بسیار نفیس که از چین وارد می شد و نوع مرغی آن هنوز در این بهای زیادی دارد،بهره می گرفتند،و این ظرف را پر از نقل و قند و شکر و شیرینی می کردند و آن را به عدد هفت سپند....بر خوان های نوروزی می گذاشتند و از این رو خوان نوروزی به نام هفت سینی و یا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف یاء نسبت به صورت هفت سین  در آمد و هنوز در برخی از روستاها به صورت هفت سینی تلفظ می شود.»

اماسخنران جامعه زرتشتى خاستگاه تغییر شین به سین را چیز دیگری می داند ،وی مى گويد:« بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه از سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود پاسداری كنند.به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» می شد انتخاب کردند و این گونه شین به سین تغییر پیدا کرد.البته در اين ‌باره برداشت های مختلفى وجوددارد.» وی در ادامه برداشت های مختلف و هم چنین دیدگاه دکتر بهرام فره وشی را بیان می کند، که در بالا به آن پرداختیم. به هر روى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه) خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو: از جوانه های تازه رسیده گندم تهیه می شود نماد باروری گیاهان است.

سیب:سیب میوه ایست با رمز و راز عشق و زایش و سلامتی،در گذشته سیب را در خم های ویژه ای نگهداری می کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه می دادنند.مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب  درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد!
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شکوفه ی درخت سنجد محرک عشق است!

سبزه:نماد شادابی و سرسبزی و نشان گر زندگی بشر و پیوند او با طبیعت است.

درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش از نوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد و شاید نمادی از زایش الهه میثره(مهر) باشد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفند ماه بر

سفره گذاشته می شود.و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور ، نگهبان فلزات است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. كتاب مقدس هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هر خانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره    مى گذارد.چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و گات ها  و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.

پی نوشت:

گاهشماری و جشن های ایران باستان،نوشته و پژوهش: هاشم رضی

+ نوشته شده در نهم اسفند 1386ساعت 19 توسط پژمان |

افزون بر لوحه های سنگی و لوحه ی های گلی،750 خشت گلی دیگر با اندازه ی تقریبی 2 در 4 در 8 سانتی متر به زبان عیلامی نیز،ضمن خاکبرداری گستره ی تخت جمشید به دست آمد که بسیاری از تاریکی های تاریخ هخامنشی را روشن نمود.لوحه های نام برده در سال 1937 به تقاضای بنگاه شرقی دانشگاه شیکاگو و موافقت دولت ایران به امریکا برده شد و 84 لوحه ی آن که نسبتا سالم و قابل ترجمه بود ، توسط پروفسور ژرژ کامرون استاد دانشگاه شیکاگو خوانده و با عنوان الواح گلی تخت جمشید منتشر گردید . الواح گلی پس از بازگشت به ایران به موزه ی ایران باستان برده شد.برگردان این لوحه ها موارد زیر را روشن ساخت:

الف)شاهان دادگستر هخامنشی،برای ساختمان های خود چه در تخت جمشید و چه در دیگر جاها،به گارگران اعم از هنرمندان یا کارگر معمولی مرد و زن،پسر یا دختر،دستمزدی متناسب با درجه ی مهارت و هنروری می پرداختند.این دستاورد مهم باستان شناسی فرضیه ی پاره ای از خاور شناسان که بر این باور بودند که کاخ های تخت جمشید و شوش و ... به دست بردگان و اسیران به گونه ی بیگاری ساخته شده باطل و مردود ساخت.

ب)ملیت کارگر در هر لوحه بیان شده که پارسی،مادی،مصری،ساردی،بابلی و یا...بوده ست.

ج)پرداخت با پول نقره(کارشا=معادل 83 گرم نقره) انجام می گرفته است.البته در طول ماه یا هفته ،آرد،گوسفند و شراب و به طور مساعده به کارگران داده می شده که در زمان پرداخت دستمزد وی کسر می شده است.

د)نام برخی از شهرها از قبیل شیراز، فسا و نی ریز در لوحه ها بیان شده است.نکته ی مهمی که از مفاد این لوحه ها برداشت می شود،انصاف و کارگر نوازی شهریاران هخامنشی است که با وجود آن که کارگزان اعزامی را مناسب کارندیده،و از وجود آن ها کاری از پیش نرفته بود ، دستمزدشان را به میزانی که به سایر کارگران مشغول کار داده می شد، پرداخت می نمودند. اندوختی مرخصی و بیمه ی بی کاری آنان دقیق محاسبه و پرداخت می شده است.حتی صورت پرداخت دستمزد کارگران نیز کشف شده و مادران کارگر در ساعاتی می توانستند به فرزندانشان شیردهند و آنها را تیمارکنند.در ایران آن روز به رسم کوروش بزرگ ، برده و برده داری مجاز نبوده است و همه ی انسان ها دارای حقوق محترم و روزی مشخص نزد پروردگار بودند.فرهنگ والای ایرانیان هیچ گاه حق استفاده انسانی رابه عنوان کنیز و برده نمی داد و حرمت انسان ها را حفظ می کرد.

+ نوشته شده در دوم اسفند 1386ساعت 21 توسط پژمان |