"لینک شرکت درهمه پرسی در زیرتصویر"
کوروش آزادمردترین وبدون شک دلسوزترین پدر برای کشور خود بوده است. وی درزمان خود کارهایی کرده است در زمان حود جالب توجه بوده است وی آزادی رابه مردم عرضه داشت وطوری حکومت کرد که تمام ملل به وی احترام می گذاشتند اهمیت حکومت وی دراین بود که آیین ها ورفتارهای هرکدام از ملل رامحترم می شمرد وبرای آن ها ارزش قایل می شد به طوری که پس از فتح بابل طی اعلامیه ای چنین می گوید:" وقتی که بدون جنگ وجدال وارد بابل شدم همه ی مردم قدوم من را با شادمانی پذیرفتند.لشگربزرگ من با آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم صدمه وآزاری به مردم این شهر وسرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل وامکنه ی مقدسه ی آن مرا تکان داد.فرمان دادم همه در پرستش خدای خود آزاد باشند وبی دینان را نیازارند فرمان دادم که هیچ یک از خانه های مردم خراب نشود.فرمان دادم که هیچکس از اهالی شهر را از هستی ساقط نکنند.خدای بزرگ از من خرسند شد وبه من که کوروش هستم وبه پسرم کمبوجیه و به تمامی لشگر من از راه عنایت برکات خود را نازل کرد.فرمان دادم که از شوش و آکد وهمه ی سرزمین هایی که آن طرف دجله از قدیم بنا شده اند معابدی را که بسته شده بود بگشایند.اهالی این محل هاراجمع کرده ام ومنازل آن هاراکه خراب کرده بودند ازنوساختم وآرامش رابه تمامی مردم اعطا کردم".

حتی پس ازفتح بابل به درخواست اهالی شهر طی مراسمی به روش آنها به عبادت می پردازد .چنین آزادمردی لایق ستایش است کسی برای آزادی منشوری تهیه میکند که اکنون به تصویب سازمان ملل رسیده است وبخشی ازآن بدین گونه است "هرکس حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماعی شرکت کند، از فنون و هنرها متمتع گردد و از پيشرفت علمی و فوايد آن سهيم باشد " وی درطول سلطنت هفده ساله ی خود کارهایی کرد که هزاران سال ماند" وی بدون شک پایه گذار حکومتی بود که درتاریخ بی مانند بوده است و اولین حکومت چند قومیتی درزمان خودبوده است. اکنون تندیس منشور حقوق بشروی در کنار سازمان ملل متحد در امریکاو استرالیا نصب شده است. یونسکو کورش بزرگ - اسکندر مقدونی و سزار را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند اسکندر گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش جهانگشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی آلوده اش بر همگان آشکار و انکارناپذیر است . حال آنکه شخصی مانند کوروش بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند آمده است.اسکندرملعون پس از رسیدن به ایران و پارسه همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم گذاشت و رفت تا برای آیندگان باقی بماند . خود اسکندر که دشمن ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت.به باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب کوروپدیا - کوروش بزرگ سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی غربی در جهان بوده است .کوروش بهترین دلیل برای دارا بودن نام ذولقرنین است ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی میدانند و نسبت دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابله هانه میدانند . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و رد تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که بهترین دلایل این مهم را دارد.ما باید سنت بشردوستی و نيك انديشی وی را که اساس شاهنشاهی خود قرار داده است را همواره سرلوحه ی خود قراردهیم و همچنان برای مردم جهان پيام آور دوستی و حقيقت باشیم.ای کوروش, ای شاه بزرگ,ای شاه شاهان,شاه ایرانزمین,ای بزرگ مرد و ای پدر ایران
" آسوده بخواب زيرا که ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم ماند"

زرتشتیان براین باوراند که درهنگام حمله ی اعراب یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی به سوی یزد کنونی فرار می کند در این فرار وی کشته می شود وی صاحب دوختر بوده است به نامهای نیک بانو و شهربانو پس از کشته شدن وی عرب ها شهربانو را اسیر کرده وبه عربستان می برند این شهر بانو کسی است که به همسری امام حسین درمی آید ولی موفق به دستگیری نیک بانو نمی شوند و وی در محلی که اکنون چک چک یا نیایشگاه پیرسبز نامیده می شود و در چند کیلومتری اردکان در بالای کوهی واقع است از دیده ها غایب می شود درهمین هنگام چشمه ای ازکوه جاری میشود که اکنون هم قطره قطره ازکوه جاری است پس از این واقعه اعراب نمی توانند وی را دستگیر کنند اکنون مکان ناپدیدشدن وی نیایشگاه مقدسی برای زرتشتیان است.
گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاریهای تخت جمشید تا کنده کاریهای طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده میشود. نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت پادما در زبان چینی لی ین هوا به زبان ژاپنی رنگه و در زبان انگلیسی لوتوس است نیلوفر درشرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب.درسده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر احتمالا از مصر به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمینها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. الهههای فینیقی به عنوان قدرت آفریننده خود گل نیلوفر در دست دارند.جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر میگردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته میشود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود خاستگاه الهی زندگی است و از این رو گل نیلوفر سمبل تجدید زندگی شمسی به شمار میرفت. پس نماد همه روشنیها ، آفرینش ، باروری، تجدید زندگی و بیمرگی است.نیلوفر نماد کمال است. زیرا برگها گلها و میوه اش دایره ای شکلند. و دایره خود از این جهت که کاملترین شکل است نماد کمال به شمار میآید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشههایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان میروید از آبهای تیره خارج میشود و گلهایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد میکنند.در فرهنگ ایران باستان گل نیلوفر را در تخت جمشید و در نقش برجستههای آن مشاهده میکنیم. در حجاریهای طاق بوستان کرمانشاه هم گل نیلوفر مربوط به زمان ساسانیان دیده میشود. ظاهرا گلی که در دست های پادشاهان هخامنشی دیده می شود، نماد صلح و شادی بوده است. از آنجا که این گل با آب درارتباط است نماد آناهیتا ایزد بانوی آبهای روان است.آن رامی توان در جای جای بنای پارسه و در حاشیه ی بناها مشاهده کرد.در دو تصویر زیر این گل را در بنای پارسه مشاهده می کنید:

گل لوتوس"نیلوفر آبی" در دست چپ داریوش بزرگ پادشاه ایران

گل لوتوس در یکی از سنگ نگاره ها در پارسه
در طاق بستان نیز حضور این گل به گونه ای دیگر نمایان است:
نیلوفر آبی در حاشیه ی غار بزرگ طاق بستان
پی نوشت:سیمرغ
ایران درگذر تاریخ دستخوش رویدادهای فراوانی شده است. از حمله ی اسکندر ملعون گرفته تا حمله ی اعراب شاید.نخست به سراغ حمله ی اعراب می رویم که پیشنهاد می کنم با خواندن کتاب هایی مانند کتاب بی نظیر (دو قرن سکوت نوشته ی دکترعبدلحسین زرین کوب)به حقیقت آن پی ببریم. در این کتاب دو قرن سلطه ی اعراب را به دو قرن خاموشی فرهنگ تشبیه می کند.اعراب وقتی به هر شهری از ایران می رسیدند برایشان فرقی نمی کرد، حال آن شهر پایتخت باشد یا غیر پایتخت هرچه از فرهنگ ایرانی بود، نابود می کردند کتاب های با ارزش, آتشکده ها, موبدان وحتی زن های ایرانی را به تاراج می بردند. یکی از دلایلی که ما به ندرت کتابی یا تاریخ نوشته ی ایرانی داریم همین نابودی ها ست چه درزمان اسکندر و چه در زمان اعراب.اعراب تنها برای چپاول و غارت به ایران حمله کردند و به نام دین هر کاری که خواستند در ایران کردند، ما ایرانیان تابان سختی برای مسلمان شدن داده ایم.پس ازتسلط اعراب و تثیت شدن آیین اسلام هنوز ریشه های ایرانی درکشور حفظ شد و در روستا ها و شهرهای کوچک آیین زرتشت نسل در نسل حفظ گردید. و در شهر های بزرگ هم کسانی که مسلمان شده بودند احکام دین را در ابتدا به زبان فارسی انجام می دادند و نماز را فارسی می خواندند و به قولی اسلام را، صورت ایرانی داده بودند ولی به تدریج این آداب به حالت کنونی تغییر یافت.برگردیم به عقب تر در زمان حمله ی اسکندر ملعون, این فرد وقتی وارد ایران شد چنان تحت تاثیر فرهنگ و عظمت ایران قرار گرفت که به قولی ایرانی شد جامه ی ایرانی پوشید زن ایرانی گرفت. وی وقتی به پاسارگاد آرامگاه کوروش رسید از نابودی آن صرف نظرکرد این منصرف شدن به خاطر وصیت نامه ی کوروش کبیر در پاسارگاد بوده است که متنی قوی وتاثیرگذارداشته است. ولی شخصیت آلوده و اهریمنی این فرد طاقت دیدن این همه زیبایی وشکوه ایران را نداشت .در امپراطوری ایران به غیر از پاسارگاد به هر شهری که رسید آن را به آتش کشید؛شهرهایی مانند سارد و شوش که آتش گرفتن بی نصب نماندند. وی حتی مادر وخواهر داریوش سوم آخرین پادشاه هخامنشی را که درخارج از پایتخت و در بابل بوده اند را به ازای تسلیم حکومت ایران به اسارت می گیرد. او حتی خواهر شاه ایران را به همسری می گیرد تا خود را در میان مردم هم نژاد هخامنشیان جلوه دهد و جامه ی ایرانی پوشیدن وی هم به همین بهانه بوده است. در کل تاریخ ایران مادر هیچ جا نمی خوانیم که ایران به سادگی و بی مقاومت تسلیم چیزی شده باشد و یا چیزی را به سادگی قبول کرده باشد ،موضوعی که از این باب اهمیت دارد این است که ایرانیان هر چیز یا هرکس را وارد فرهنگ خود می کردند به آن آب و رنگ ایرانی می دادند چه اسکندر ملعون که نهایت سعی خود را کرد تا خود را ایرانی جلوه دهد و چه دین یا فرهنگ تازه و یا هر چیز دیگر و این خاصیت ایرانیان است.