تبليغاتX
پاسارگاد - دو قرن سکوت

در آن هنگام که اهریمن نفاق و شفاق،کشور ساسانیان را به سوی مرگ و نیستی می کشانید ،سروش خدایی بیابان نوردان عرب را از جاده ی کفر ونفاق به راه هدایت و نجات می خواند.عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می خواند در زیر لوای دینی که محمد آورده بود ،در راه وحدت و عظمت گام بر می داشت.اعراب به مرزهای کشورها حمله ور شدند تا دین خود را به دنیا تحمیل کنند. نوشته اند در قادسیه که برای نخستین بار دو سپاه به هم رسیدند و ایرانیان ترتیب آلات و اسلحه ی عرب را مشاهده کرد به آن ها خندیدند و نیزه های ایشان را به دوک زنانه تشبیه کرده اند.ولی شاید شانس با این اعراب بیابان گرد بود ، در آغاز نخستین نبرد باد به جهت مخالف بر روی سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت و شن صحرا را به سوی سپاه ایران فرستاد، سپاه ایران در آن نبرد شکست سختی خورد و پراکنده شد پس از آن، دو سه نبرد دیگر به صورت جدی بر روی حملات اعراب انجام گرفت که آن نیز به نتیجه ای نرسید، شاید دیگر به پایان رسیده بود آن دوره ی با شکوه و عظمت ایران که این اعراب توانستند با خوش شانسی به ایران چیره شوند. شاید تجمل سپاه ایران و ثروتمندی آن ها نیز سبب این شکست ها باشد .پس از آن شکست ، فتح تیسفون آسان گشت و بیابان گرد هایی که نمک را از کافور نمی شناختند و تفاوت بهای سیم و زر را نمی دانستند از آن پایتخت با شکوه جز ویرانه ای بر جای نگداشتند.

نوشته اند که از آن جا فرش بزرگی به مدینه آوردند که از بزرگی آن را جایی نبود که توان افکند.پاره پاره اش کردند و بر سران هر قوم پخش کردند.این است اوج فرهنگ و بینشی که یک عرب می تواند از چیزی به آن گرانمایگی داشته باشد. اعراب ایران را به ویرانه ای تبدیل کردند و آیین اسلام را به ما تحمیل کردند،زنان و دختران ایرانی را در بازار های مدینه می فروختند، موبدان ما را می کشتند، آتشکده ها را ویران و جای آن مسجد می ساختند.همه ی این کارها را در سایه ی شمشیر و تازیانه انجام می دادند.و به اسم دین هر کاری که می خواستند می کردند. در آن روز ها که باربد و نکیسا با نواهای  پهلوی و ترانه های خسروانی در و دیوار کاخ خسروان را در امواج لطف و ذوق می گرفتند،زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تقته ی بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود. در سراسر آن بیابان های فراخ بی پایان اگر نغمه ای طنین می افکند سرود جنگ و غارت و نوای راهزنی و مردم کشی بود.کم کم خاموش شد آوای گات ها ی زرتشت ، دیگر آوای موبدان که شعر های آیینی می سرودند در پشت بانگ اذان و الله اکبر پنهان و خاموش شد. این دو قرن، دو قرن خاموشی زبان پارسی است،دوقرن خاموشی فرهنگی است، که به دست اعراب به سکوت وادار شد.

خسرو پرویز پادشاه ساسانی درباره ی اعراب می گوید:

"اعراب را نه در راه دین هیچ خصلت نیکو یافتم نه در کار دنیا.آن ها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت.آن گاه گواه فرو مایگی و پستی همت آنان همین بس،که آن ها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند،فرزندان خود را از راه بی نوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند،از خوردنی ها و پوشیدنی ها و لذت ها و کامرانی ها یکسره بی بهره اند.بهترین خوراکی که منعمانشان می تواند بدست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماری ها و به سبب سنگینی و ناگواری نمی خورند.

 برگرفته از کتاب "دو قرن سکوت" نوشته ی دکتر عبدالحسین زرین کوب

+ نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 22 توسط پژمان |